تبليغاتX
..:::| Dream Girl |:::..

..:::| Dream Girl |:::..

نهاد، فکر، ذهن، خاطرات شخصی

فراموشی!

آیدی:من کوچیکم
من آزادم...
ولی من خسته ام.

آیدا:و من خسته تر ولی ناگهان...ناگهان... .
چه کسی این احساس رو می سازه؟متفاوت شدن از من.
آیا ما با هم یکسانیم؟

آیدی:می خوای با من گریه کنی ،با من، همینجا؟
من کوچیکم و جهان بزرگ...
ولی من نمی ترسم.

آیدا:من همه چیزو بهم می ریزم.

آیدی:تو منو نمی شناسی.
این غم انگیزه
چون من حرکت می کنم
تو اشتباه می کردی.

آیدا:من می دونم تو نیاز به یه پله برای بالا رفتن و قوی شدن داری.

آیدی:تو فراموش کردی همه ی چیز هایی رو که من می خواستم.

آیدا: فراموشی؟!!!

آیدی:این جا جایی نیست که درباره ی دیروز فکر کنی.
الان دیره.
تو نخواستی منو ببینی.

آیدا: ما متفاوت هستیم؟

آیدی:من می دونم
من می خوام بدوم.دویدن...

آیدا:من فراموش کردم که چی می خوام!

آیدی:من نخواستم که فراموش کنیم
فراموشی دوباره هرگز
آره فراموشی
آره آره آره،هرگز.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/01/23ساعت   توسط Aida  |